سرگرمی جک دانستنی
همه چی این جا هست... دیدنش مجانیه!
دوستان همین اولش بگم عواقب خوندن این داستان به عهده خودتونه، یه وقت به من فحش ندید
+18زدم جنبه ندارید نخونید
!!!!!!!!!!!!!!!!

 



           
شنبه 17 تير 1391برچسب:, :: 20:10
سایه
یه حرفایی همیشه هست که از عمق نگاه پیداست
از اون حرفای تلخی که مثه شعر فروغ زیباست

از اون حرفها که یک عمر به گوش ما شده ممنوع
از اون حرفهای بی پرده شبیه شعری از شاملو شاملو

از اون حرفها که میترسیم از اون حرفها که باید زد
از اون درد دلای خوب از اون حرفهای خیلی بد

نگفتی و نمیگم ها حقیقت های پنهانی
از اون حرفها که میدونم از اون حرفها که میدونی

به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم

یه حرفهایی همیشه هست که از درد توی سینه ست
مثل رپ خونی شاهین پر از عشق پر از کینه ست

پر از نا گفته هایی که خیال کردیم یکی دیگه
دلش طاقت نمیاره همه حرفامون و میگه

میگه میگه . . .

همیشه آخر حرفا پر از حرفای ناگفته ست
همیشه حال ما اینه همیشه دنیا آشفته ست

به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم

نویسنده:Abdollah Rahimi



           
شنبه 17 تير 1391برچسب:, :: 20:10
سایه


شماره های زیر رو انتخاب کنید

Ctrl + F را بزنید بعد
شماره ی 9 را بزنید....
Ctrl + Enter را بزنید


699666999999666999999666996666666996666699999666669966666699
699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699
699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699
699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699
699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996
699666666666999966666666666699966666666699999666666669999666


           
شنبه 17 تير 1391برچسب:, :: 20:10
سایه
سلام...چطورید بچه ها؟؟منم خوبم..در واقع عالی..الان دیگه اعصاب معصاب دارم...

این چند روز خیلی به من خوش گذشت...چرا؟به دلیله زیرا..!!!هه هه!!بی خی یال..!!

این چندروز خوش گذشت چون خاله ام اومده بود اهواز ... بعد واسم یه هدیه خووووووشکل اورد!ساعت!یه ساعت نگین داره خووشکل که وقتی از جعبه اش درش اوردم یییییخ خ خ خ بود..!!مارکشم آیس واچ هستش!حالا فک میکنی دارم کلاس میذارم؟؟آره آقا جان اصلا ناراحتی بفرما بیرون ... راه باز جاده دراز...!!والا به خدا..!!!نه....شوخی کردم عززیززز دارم واقعیت رو میگم و طبق معمول واقعیت سخت است...!!وللش...!!!!خلاصه دیشبم رفتیم بیرون...اندازه ی یه کاااامیون خرید کردم!!!

واسه شام رفتیم بوووف(بوف)!فیله خوردیم!خوش گذشت...!حالا من چوووونه با مامانم که مامان میشه فردا نرم مدرسه؟؟خودتون هم که میدونید جواب مادر ها چیست؟نه ه ه ه ه!!!

آخه ساعت ۱۰ بود...دیگه واسه خابیدن دیر بود...!هه هه هه!زرنگی؟؟من از تو زرنگ ترم!!!!

آخرم که رفتم...البته با رضای مادر!!!مامانم مانتو شلوارمو انداخت تو بغلم گفت باااید بری..!منم که نمیتونم رو حرف مامانم حرف بزنم(چه بچه خوبیم من!!)خلاصه رفتم..!!

تو مدرسه.......!تا وارد کلاس شدم اومدن یغه ام رو گرفتن گفتن شیرین؟؟یه سوال؟؟گفتم بفرما عزیزم؟گفت:چرررررا اومدی؟؟!(با داد!)منم بش گفتم برو بابا خودتو جمع کن!!!مامانم ساعت۱۰ اومد دنبالم ولی این مدیرمون راضی نشد.....!!کم کم داش سرم گیج میرفت...!!چقد بدشانسی تو یه روز؟؟

آخرش تو زنگ ریاضی اومد تو کلاسمون حالا همه قیافه ها:

یه مسئله داد رفتم حل کردم تو کف موند که ما اینقد باهوشیم بعد نمیذارتمون بریم خونه...!

خب دیگه این خاطره هم به پایان رسید کلاغه هم به خونش رسید...

خدانگهدار

 
سلام...فقط سلام .... !اصلا  من عصاب معصاب ندارم...!شرمنده!لطفا چووونه نزنید!!!!!(حتی شما خواهر و برادر عزیز!!!)

شوخیم گرفته؟؟چی گفتی؟؟نشنیدم؟؟نه!!!من اصلا با هیییچ کی شوخی ندارم!!!

خب...باشه!میدونی چی شده؟؟نه که نمیدونی!!دارم بت میگم!!هیچ وقت زود قضاوت نکن!!!

با این تکلیفای .... که ما داریم فک نکنم بتووونم بیام نت!!!نمیدونم الان جیغ بزنم یا گریه کنم...یا مثل بچه های آدم خوب بشینم سر جاااام!!!شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

خب خییییلی سخته میدونی...هااا؟؟؟چیزی گفتی؟؟نه نگفتی!!!آره سخخخخخته!!!

  سخته که بشینی تکلیفای ... انجام بدی؟؟؟ما که از بس سره این کتابا نشستیم عینکی شدیم رف پی کارش!!!!البته من عینکی نیستم!!!

حالا ولش .... امروزو بچسب!!!...!آقا ما سر کلاس بودیم طبق معمول داشتیم فک میزدیم...! یک دفعه یه صدا جبغی شنیدیم !!!حالا بگو کی؟!کی؟!

معلم!!!!

حالا همه سرامون پایین...!گفتیم پ چته عمو؟؟!!بیا بزنمون!!!(ازشم بعید نبود!!!)

حالا ما دسامون رو دهانامون که نخندیم!!من که پکیدم از خنده!!!

واااااای چه جییغ بنففففشی!!!!

خب اینم از این ... !

تموووم! خانما آقایون... نخود نخود هرکه رود خانه خودشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز !!!چرا؟؟؟چون چ چسبیده به را !!!!

دلم واستون خیلی میتنگه!!باااور کنید!که میدونم.....! ولی جدی...! دلم واستون تنگ میشه...خیلی دوستون دارم و ....فرهنگ فارسی رو پاس بدارید ....

خدانگهدار....

 
سلام خوب بیدید؟؟منم خوبم  ... نااراحتم...چون دوباره از فردا مدارس...البته خوبه..ولی تکلیفا زیاااادن....! ....

اربعین حسینی رو هم به تمامی عاشقان امام حسین(ع) تسلیت عرض میکنم...

داداشم پدرمو در اورده...میاد شیرجه میره رو لپ تاب بدبخت من....!آخه یکی نیس بش بگه بچه این لپ تاب هم قد توئه؟؟هم وزن توئه؟؟چه وجه مشترکی با تو داره که بیچاررو اینطوری عذاب میدی!!هاااا؟؟

خلاصه .... راستی آهنگ سیامک عباسیو شنیدین؟آهنگ جدیدشو...تو که نیستی...عاشقشم...فک کنم چیزایی که خونده شامل حال من میشه....!

واااااااااااااای!ببخش..داداشم نمیزاره تایپ کنم...فعلا... دوستون دارم...خداحافظ...

 
سلام....خوبید؟؟؟چه خبرا؟واااای....خدایا شکرت....امتحانات تموم...راحت شدم....

دیگه بیکار شدیم...!شوخی کردم...ما هیچ وقت بیکار نمیشیم!!!

میخام برم بیرون هواخوری....دلم لک زده ..... واسه بیرون...اینجا هوا ملس و سرد  با کمی وزش باد ملایم بارونی....چی گفتم؟آهااا...خلاصه هوا بارونیه....! 

پنجره اتاقم روبه یه خیابونه....وقتی ماشین رد میشه اعصابم میریزه به هم!!دوس دارم همه جا تااااریک....خللللوت....آآآآروووم....باشه..!ای خددددددا!

سرما خوردم.....دم به دم عطسه و سرفه....خودم اعصابم خورد شد...آقا اصلا من به کل اعصاب مصاب هیچیو ندارم....

عصبیم...نمیدونم از کی و چی؟؟

ای بابا حالم خووب نیس ... باید برم...فقط اومدم آپ کنم....ببخشید سرتونو درد اوردم با چرت وپرتام....!خب...به قول بچه ها کلاس:کاری..باری..؟؟نداری؟؟من برم؟رفتم دیگه رفتم هاااا!!برم؟؟خودت خاستی....من رفتم...برم؟؟..باشه رفتم....!

بابا من که میرم چرا هلم میدی؟؟؟

خدانگهدار.....!برم؟؟

                                                

 
سلام دوستای عزیزم....

امروز میخام چندتا عکس از رابرت پتینسون بازیگر مورد علاقم واستون بذارم!عززززیزم...

منبع : گروه اینترنتی فان مهر - www.FunMehr.Com

..........

منبع : گروه اینترنتی فان مهر - www.FunMehr.Com

نمیدونم چی بگم....

منبع : گروه اینترنتی فان مهر - www.FunMehr.Com

خدددااااااااااااااااااااااااااا

خب.....بله؟؟؟امری داشتی؟؟؟چرا پ به من ززززل زدی؟؟برو بنظر دیگه......

بااااااااای

 

 
سلام.میخام به چلمن بگم که نمیشه واست نظرید!

درضمن کسی نگفته که مشکل توئه...!خودمم میدونم که تو پیوند های روزانه باید کسی رو لینک کرد!مشکله منم نیس فقط خاستم بگم که لینک نمیشی..

 
سلام دووستان ... من دوباره برگشتم!دلتوون تنگیده بوود برام نه!!؟؟میدوونستم...

امروز میخام اردوویی که به ماهشهر رفتیم رو براتون شررح بدم....

هوا سرد و تاریک بود... دوس داشتم بخوابم..هیچکس تو خیابون نبود...باید با قطار میرفتیم..وقتی ایسگاهو میدیدی احساس میکردی داری میری تشیع جنازه!!البته بلانسبت شما!!وقتی وارد شدیم همه جاساکت بوود ولی باورود ما پچ پچ ها شروع شد...حالا چی میگفتن خدا میدوونه!!

ماهم فقط دنبال یه جایی بوودیم که بچپیم تووش!من که واقعا بین اوون جمعیتی که درگوشی باهم حرف میزدن احساس جزقلیت داشتم...!!

خلاصه سوار قطار شدیمو راه افتادیم...حالا تو قطار مگه کسی از دست ما آراامش داشت؟؟

رسیدیم...وقتی از سکوی قطار وارد ایسگاه شدیم همه هاااج و واج نگاه میکردن...

اگه اونجا بودی احساس میکردی داری از رو فرش قرمز عبوور میکنی!!!وارد شهر شدیم..از صنایع پتروشیمی و بندر اسکله دیدن کردیم...بعد رفتیم یه جا یه زمین فووتبال گیر اوردیم و پسرا رو بیروون کردیم!!خداییش خیلی حال داد!همشوون بمون گفتن ببخشید خانوم...!!ما هم مث رئیسا سرمونو تکون میدادیم!ولی اون صحنه ای که داشتن بیرون میرفتنو سراشوون پایین بود دلم سوخت...!آخی!!!

یه دسم فوتبال بازی کردیم!همراه با وسطی!!بعدم رفتیم رستوران ناهار میل کردیم...رفتیم پارک و مثلا با وسایل ورزشی بازی کردیم!وقتی اوون وسایلو دیدم تازه قدر شهر خودمو دونستم.....not worthy

خلاصه برگشتیم به همون ایسگاهه!(فرش قرمز)!!تا پامونو تو ایسگاه گذاشتیم بچه ها حمله ور شدن به بووفه!!قهقههبدبخت فروشنده یکی بود یکی دیگه هم اومد کمکش....!فاجعه بوود!فک کنم با پوولای ما ثروتمند شد!!!من نشسته بوودم رو صندلی.سحر رفته بود خرت و پرت بخره!!با اون جمعیتی که من میدیدم سحر له شده بوود!بستنی هاش ته کشید....!همه تو قطار شلال ولال افتاده بودن!رفتم خونه فقط یه راس رفتم تو بغل تختم....!

خب دیگه دوستان نظر فراموش نشه و خدانگهدار...!

 

سلام جووجووهاااا

چطوولید با ااامتحانات؟

راستش شاید تا چند روز دیگه نیام نت...۩۞۩  سلام عزیزم خیلی خوش آمدی تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩در واقع این دیگه شاید آخرین پستم باشه...البته تو فصل امتحانات...مگه دیوونم وبمو ول کنم؟هااااا؟

خلاصه این که دیگه امتحاناات داره سخت میشه و منم باید برم بدرسم...

فقط تا قبل این که نرفتم بگم که پنجشنبه تفلد دوستم سحره ه ه!!یا به عبارت پینک گرل که اگه به لینکا مراجعه کنی میبینی...

تفلدت مبارک دوووستم....دووووست دارم....!بوووس!!

خداحافظ اااای......رفتم تو حس س س!

دوکستون میدارم یه دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ایست!

دلم خیلی واستون میتنگه ه ه ه ه!۩۞۩  سلام عزیزم خیلی خوش آمدی تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

بااااااااااااااای!

۩۞۩  سلام عزیزم خیلی خوش آمدی تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

 

 
سلام بچه ها...

یه چیزی شما که این مطالبو میخونید پس چرا نظر نمیذارین؟؟

امروز میخوام چندتا عکس از لیدی گاگا بذارم که به تازگی آهنگ مری د نایت رو خونده...

ااااووووه ه ه ه!!

موهاتو بزن کنار!خفه شدم...

اینجا خووشمله

فیگووور میگیری؟

مدل پاپیونی ندیده بودیم که اونم به لطف لیدی جان دیدیم...

امیدوارم خوشتون اومده باشه..

نظر...نظر...نظر...نظر...نظر...

باااای

 

 
سلام دوس جونیای خووودم...

دیروز سر جلسه امتحان یه اتفاق جالب و شگفت انگیز افتاد...باورم نمیشه....!

بگید چی شد؟؟

سر جلسه دیدیم یه هو سالن از جیغ و داد منفجر شد...حالا به نظرتون واسه چی؟

واسه تقلب...

حالا جریان از این قرار بود که مراقب جلسه به بچه ها میرسوند...

بچه های ماهم که ماشاالله چششون نزنم درس خووون که اصلا دیگه اخر درسن هول کرده بودن!!اونقد خوشال بودن انگار داشتن پرواز میکردن...

چه جلب...نه؟؟؟

ای خدا....!ما که از این شانسا نداریم...

حالا مراقب ما:بچه ها هم که مرده یه کلمه بودنبا لب و لوچه آویزون میرفتن بیرون...

ای بخشکی شانس...!حالا که گذشت چه فایده؟؟!

فقط دست مدیر به مراقبه نرسه که تیکه بزرگش گوششه!!

نظرتونو بگید!خوشال میشم...

بای عسیسای من....

 

 

 
سیلوووم

چنتا عکس از هانا.....عکشم....

 

 

 

 

اگه فقط نظر ندین....

                                               بای...(نظر)

 
سلام جیگیلیا....مشاهده کد

خووووفییین؟؟؟            مشاهده کد

با تشکر از سحر جوون لوگو وب ساخته شد...

 *دختر خوب*

میذارم اگه خواستین بگین کدشو بتون بدم...

سی یییووو!!!

 
سلام دوستای خووودم

کریسمسو تبریک میگم

یلدا هم مبارک

من خیلی کریسمسو دوکس میدارم...

نظر بدید دیگه ه ه ه ه ه بای......

بزرگترين سايت تفريح و سرگرمي ايرانيان | www.FunShad.com

 
سلام دخملا و پسملا ...

شطور مطورید؟؟http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/fallsmiley6b.gifچیکار میکنید با دروس؟؟؟

امروز استثنا مدرسه خوف بود . . .

زنگ ریاضی:معلم::دوکسداشنتی و ما:

زیست:خوفففف!!معلم:امتحان بداشتیم!.! و ما:

ادبیات:بدددددد!.!کار خاصی نداشتیم....معلم: و ما: (امروز خانممون دلودماغ نداشت...)

حرفه:ااااای!!!معلم:و ما:

وقتی هم اومدم خونه زودی درسامو خواندم و بعد وارد نت شدم . . .

خوب دیگه بایستی بروم...

تا آپ بعد شیطونااااا

                                                    *دوکستون میدارم*

 

 
سلام جیگیلیا....

خوفین؟؟؟

.

.

.

.

.

.

.

.

چگد گشنگه........

خوشمل تر از اییینن اگه تونستی تو دنیا پیدا کنی........

                  

                                                  

                     چه نازه!ه!ه!ه

 
چه مغرورانه اشک ریختیم ... چه مغرورانه سکوت کردیم ... چه مغرورانه التماس کردیم ... چه مغرورانه از هم گریختیم ... غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند ... هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم




گر در سرگرداني كوچه هاي پيچ در پيچ زندگي، به بن بست رسيدي، بدان كه حتي در بن بست هم راه آسمان باز است. فقط بايد پرواز را آموخت...




درمقابل تقدیرخدا ، چون کودکی ۱ساله باش که وقتی او را به هوا می اندازی ، میخندد ! چون ایمان دارد که تو او راخواهی گرفت..




خدایا ؛ کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده ، تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری نباشد...

                   تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول                                                                       

 

به همسایمون میگم شما هم برقتون رفته؟؟؟ میگه مگه برق شما رفته؟؟؟ گفتم پ ن پ اومدم ببینم اگه برق ندارین بهتون سوسو بدم

***************************

داشتم شنا میرفتم. دوستم میگه:شنا میری؟ پـَـ نـَـ پـَـ دارم سفتی زمین رو امتحان میکنم.ماشاالله عجب زمینیه

***************************

دارم نماز میخونم.بعد از نماز مامانم بهم میگه:نماز میخوندی؟؟ میگم: پـَـ نـَـ پـَـیوگای اسلامی کار میکردم.

***************************

به داداشم گفتم یه انگلیسی رو سی و سه پل دیدم باهاش صحبت کردم گفت انگلیسی صحبت میکرد گفتم پـَـ نـَـ پـَـ فارسی غلیظ صحبت میکرد.

                                                                 نظر بدید

                                                                  


 
مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در خانه خدا مسجد بخواند.

لباس پوشيد و راهي خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمين خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش

را عوض کرد و راهي خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردي که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد.

مرد پاسخ داد:من ديدم شما در راه به مسجد دو بار به زمين افتاديد.

از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر مي کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه مي دهند. همين که به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست مي کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي کند.

مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار مي کند و مجدداً همان جواب را مي شنود.

مرد اول سوال مي کند که چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد:من شيطان هستم.مرد اول با شنيدن اين جواب جا خورد.

شيطان در ادامه توضيح مي دهد:

من شما را در راه به مسجد ديدم و اين من بودم که باعث زمين خوردن شما شدم.

وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز کرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد،

خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم

و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بيشتر به راه مسجد برگشتيد.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم که اگر يک بار ديگر

باعث زمين خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشيد.

بنا براين، من سالم رسيدن شما را به خانه خدا مسجد مطمئن ساختم

              کیتی کوچولو                   

 
سلام دوستای گلم

حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟

همونجوری که همتون میدونید دیروز سالروز تولد حضرت معصومه (س) و روز دختر بود.

این روز رو به تمامی دخترخانم های گل تبریک میگم.

چون دیروز وقت نشد تصمیم گرفتم امروز جشن روز دختر رو برگزار کنم.

برای دیدن این جشن لطف کنید به ادامه بروید.

آخه جشنمون(دخترا)خیلی بزرگه............

امیدوارم بهتون خوش بگذره.....................

 


salam.khoobid doostaye nazanin?baraye in ke webam kami motefavet tar beshe goftam ke in posto English benevisam.

berim sare asle matlab

doostaye khoobam hamoonjoori ke khabar darid dige kam kam tabestoon dare tamoom mishe vayyyyy khodaaaa boghz galoomo gereftttttt

vali az ye taraf khoobe chon mitoonam kheyli zood doostamo bebinam chon kheyli delam vasashoon tang shode

doostan dige kam kam dare geryam migire fekr nemikonam ghader be edame dadane neveshtan basham

fekr mikonam dige
ta hala fahmide bashid delam vase ki tang mishe



vase tabestooooooooooon
 
نگاهت همچون باران است و قلبم همچون كوير... و مي داني كه كوير بدون باران زنده است... پس برو بمير

دختره ميره تو كتاب فروشي ميگه آقا ببخشيد كتاب برتري زن بر مرد دارين؟ مرده نگاش ميكنه ميگه خانم شرمنده ما اينجا رمان تخييلي نميفروشيم

از من بپرسند بهترین، زیباترین، شجاع ترین، محبوب ترین، داناترین، عاقل ترین ادم کیه ؟ انگشتمو به طرفت تو دراز می کنم و می گم این نمی تونه باشه


 
 سلام دوستای عزیزم تو این مدتی که نبودم حسابی وبلاگم خاک خورده!!!!!

براتون چندتا عکس خنده دار گذاشتم(تو ادامه)امیدوارم که خشتون بیاد. . .!


وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن؛ یکی بود یکی نبود!

یکی بود یکی نبود. این داستان زندگی ماست.

همیشه همین بوده. یکی بود یکی نبود ...

برایم مبهم است که چرا در اذهان شرقی مان "با هم بودن و با هم ساختن" نمی گنجد؟
و برای بودن یکی، باید دیگری نباشد.

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود، که یکی بود، دیگری هم بود ... همه با هم بودند.

و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم.

از دارایی، از آبرو، از هستی. انگار که بودنمان وابسته به نبودن دیگریست.

انگار که هیچ کس نمیداند، جز ما. و هیچ کس نمی فهمد جز ما.

و خلاصه کلام اینکه : آنکس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن.

و متاسفانه این هنری است که آن را خوب آموخته ایم.

هنر "بودن یکی و نبودن دیگری"

 

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!!!

در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!!!!!!!!               

نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم.

 
حموم بودم، مامانم می زنه به در می گم بـــله ؟ می گه حمومی ؟ می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اینجا لندنه، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی. میگه : در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری!!!

                                       

 

ماشینه تا شیشه جمع شده ... یه نفر اون بغل افتاده پارچه سفید روش كشیدن ...
یارو داره رد میشه ... میگه مرده؟
پَ نه پَ تصادف خستش كرده خوابیده

هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ...
آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟
پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
پَ نه پَ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم



           
شنبه 17 تير 1391برچسب:, :: 20:10
سایه

لیلیـ  مَجـــنونـــــ!

بهـ قصهـ اَتـ برگـــــــــردـ

اینجا همهـ ی فاحشهـ ها

لِیـــلیــــ شــــــدهــــ انـــدـ. . .

 

+پست ثابت

+همه کامنت ها در این پست

 


           
شنبه 17 تير 1391برچسب:, :: 20:10
سایه

دروdhttp://pichak.net/blogcod/zibasazi/05/image/www.pichak.net-55.gif

مدرسه ما سالن اجتماعاتش توی زیر زمین مدرسه سt

و پنج تا پنجره داره رو به حیاط مدرسh

من کیفمو اویزون نرده اون پنجره ای میکنم که زیرش میشینm

وقتی یه چیزی سر امتحان یادم نمیاد به خدا میگm:

ای خدa!Sad

این چه حکمتیه که من با کیفm

دو متر هم کمتر فاصله دارmSmiley

و جواب سولا تو کیفمه اما نمیتونم برم برش دارm؟Smiley

واقعا باید به خودمون(ادما)بخندیmhttp://pichak.net/blogcod/zibasazi/05/image/www.pichak.net-31.gif

خودمنو عذاب میدیm

چرا میریم مدرسه ثبت نام میگنیم کh

9 ماه از سال رو به خودمون استرس بدیm؟Smiley

البته کمتر 8 ماhhttp://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif

فکر کنم خود ما ادما هم نفهمیم که چرا اینقدر دیوان ایm

چرا یه عده ادمارو نجات میدn(دکترa)

یه عده میکشn؟(جنگجوهafighting0001 Free Emoticons   Fighting)

خب اگه قراره ادما بمیرnfighting0045 Free Emoticons   Fighting

چرا یه عده نجاتشون میدn

اگه قرار نیست بمیرn

چرا یه عده میکشنشوn

خب اپم زیاد شd:http://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif


بدرود تا درودی دیگr

 

دروdhttp://pichak.net/blogcod/zibasazi/05/image/www.pichak.net-55.gif

امروز به یه چیزی داشتم فکر میکردmhttp://blogfa.com/images/smileys/42.gif

این که الان حقوق زنان داره پایمال میشh

همش تقصیر حواسtFf (4)

اگه اون روز که اومدن روی زمیn

یه جای ادم حوا رفته بود غذا جمع کنh

الان ما زنا اینقدر تو سری نمیخوردیmS22

کاش میشd Sad

زمان رو به عقب بر گردونیm A(53)a

و به جای حوا ادم رو مجبور کنیm

قابیل و هابیل رو نگه دارh

و بشوره و بپزه و تمیز کنhRiz303

اونوقت شاید این تفاوتها نبوd

کاش هوا از همون اول میفهمید که ادمهای بعدi

حواهای بعدی رو اذیت میکننd

به خاطر این که روز اول نرفتند غذا جمع کنn

و ماندند درون غاr

خدا کی دنیا عوض میشh؟

این سوالیه که هر روز باید از خدا پرسیdSad

بدرود تا درودی دیگr


دروdhttp://pichak.net/blogcod/zibasazi/05/image/www.pichak.net-55.gif

تا حالا به عکس هایi

که هیچ وقت گرفته نشدن فکر کردیn؟http://blogfa.com/images/smileys/42.gif

چیز باحالی از اب در میاd

یا تا حالا به خاطره هایi

که شما به فکرتونم نمیرسه فکر کردیn؟http://blogfa.com/images/smileys/42.gif

خب مثال میزنm

شاید یک ملیون سال پیsh

که انسان های نخستین زندگی میکردn

یه زنی زندگی میکردh

که یه سری چیز هایی دیدh

که به ذهن من نمیرسh

یا اون عکسها که گفتm

پدر من وقتی 17 سالش بودh

میره یه دوربین عکاسی میخرh:



با اون عکس میگیرhhttp://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif

و چون نمیدونسته که چه جورi

باید عکس ها رو نگاه کنh

همه عکس ها رو میسوزونh

در حقیقت اون عکسا انگار که هیچ وقت گرفته نشدn(4dsf6):



بدرود تا درودی دیگr

 

دروdhttp://pichak.net/blogcod/zibasazi/05/image/www.pichak.net-55.gif

از وبلاگایی که پست ثابت میذارن متنفرm

حالا خودم پست ثابت گذاشتمm

یه چیزیم میشه هa!http://pichak.net/blogcod/zibasazi/05/image/www.pichak.net-31.gif

راستی شب یلدa

رفتیم خونه مامان بزرگm

و من خوابیدm

تا وقتی که خواستیم بریm:


خواب‌هایی که مردان و زنان می‌بیند با هم تفاوت دارد

بدروd



           
شنبه 17 تير 1391برچسب:, :: 20:10
سایه
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


           
شنبه 17 تير 1391برچسب:, :: 20:10
سایه
ازاستاد دینی پرسیدندعشق چیست؟گفت:حرام است

ازاستادهندسه پرسیدندعشق چیست؟گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد

ازاستادتاریخ پرسیدندعشق چیست؟گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان

ازاستادزبان پرسیدندعشق چیست؟گفت:همپایloveاست

ازاستادادبیات پرسیدندعشق چیست؟گفت:محبت الهی است

ازاستادعلوم پرسیدندعشق چیست؟گفت:عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد

ازاستادریاضی پرسیدندعشق چیست؟گفت:عشق تنهاعددی است که هرگزتنهانیست

ازاستادفیزیک پرسیدندعشق چیست؟گفت:عشق تنها آدم ربایی است که قلب را به سوی خود میکشد

ازاستاد انشاپرسیدندعشق چیست؟گفت:عشق تنها موضوعی است که منمیتوان توصیفش کرد

ازاستادقرآن پرسیدندعشق چیست؟گفت:عشق تنها آیه ای است که درهیچ سوره ای وجود ندارد

ازاستادورزش پرسیدندعشق چیست؟گفت:عشق تنها توپی است که اوت نمیشود

ازاستادزبان فارسی پرسیدندعشق چیست؟گفت:عشق تنها کلمه ای است که ماضی ومضارع ندارد

ازاستادزیست پرسیدندعشق چیست؟گفت:عشق تنها میکروبی است که ازراه چشم واردمیشود

ازاستادشیمی پرسیدندعشق چیست؟گفت:عشق تنهااسیدی است که درون قلب اثرمیگذارد

ازخودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم:  

دوستت دارم تاآخرین نفسش .........باشم



           
شنبه 17 تير 1391برچسب:, :: 20:10
سایه

 

آداب گفتگو در مراسم خواستگاری

 

با لا خره اجازه داد بیام خواستگاریش

 

اون شب منو جو گرفت  و بلند شدم به صورتش نگاه کردم کمی هم

 

لبخندعاشقونه چاشنیش کردم  و گفتم من قلب دختر شمارو دزدیدم

 

بیا ببین چی شد

 

باباش :دزدی!!

 

مادرش: من دختر به دزد نمیدم

 

بابام: دستم درد نکنه من تا الان یه دزد تو آستینم پرورش میدادم

 

مامانم: با کیف زد تو سرم . خاک تو سرت پسر  آبرومو بردی

 

داداشش شیرجه زد .منو  گرفت به باد کتک.......

 

خودشم با دست گل زد تو سرم.......

 

چه جور دلت اومد با احساسات یه دختر بازی کنی

 

الان هم دارم برای افسر نگهبان توضیح میدم که چی دزدیدم



           
شنبه 17 تير 1391برچسب:, :: 20:10
سایه
 
 
 
ساعت ۲ نصف  شب در یک اتاق دانشجویی
 
زندگی جالب خوابگاهی ( طنز بسیار خنده دار ) ، www.irannaz.com

ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست
 
زندگی جالب خوابگاهی ( طنز بسیار خنده دار ) ، www.irannaz.com

ساعت ۴ صبح هنگام خواب
 
زندگی جالب خوابگاهی ( طنز بسیار خنده دار ) ، www.irannaz.com

وضعیت تحصیل در خوابگاه
 
زندگی جالب خوابگاهی ( طنز بسیار خنده دار ) ، www.irannaz.comزندگی جالب خوابگاهی ( طنز بسیار خنده دار ) ، www.irannaz.comزندگی جالب خوابگاهی ( طنز بسیار خنده دار ) ، www.irannaz.com

اولین روزهای خوابگاه
 
زندگی جالب خوابگاهی ( طنز بسیار خنده دار ) ، www.irannaz.com

گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذست چند روز
 
زندگی جالب خوابگاهی ( طنز بسیار خنده دار ) ، www.irannaz.com

پایان گفت و گو
 
زندگی جالب خوابگاهی ( طنز بسیار خنده دار ) ، www.irannaz.com

امکانات غذایی در خوابگاه
 
زندگی جالب خوابگاهی ( طنز بسیار خنده دار ) ، www.irannaz.com

طریقه ظرف شستن در خوابگاه
 
زندگی جالب خوابگاهی ( طنز بسیار خنده دار ) ، www.irannaz.com

اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان
 
زندگی جالب خوابگاهی ( طنز بسیار خنده دار ) ، www.irannaz.com

و این هم آخر عاقبتش!!
 
زندگی جالب خوابگاهی ( طنز بسیار خنده دار ) ، www.irannaz.com


           
شنبه 17 تير 1391برچسب:, :: 20:10
سایه
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان سرگرمی جک دانستنی و آدرس saye21.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







ورود اعضا:

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 9
بازدید ماه : 7
بازدید کل : 20513
تعداد مطالب : 133
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1